خرید بک لینک
فلسفه 13 بدر و مدح و ستایش اسکندر در ادبیات ایرانحدود 500 سال پیش از میلاد خشاریا پادشاه هخامنشی دستور قتل عام مردم بومی ایران را صادر کرد. سربازان هخامنش وحشیانه به خانه و کاشانه مردم هجوم برده و زن و مرد و کوچک و بزرگ را بیرحمانه کشتار کردند. بنابر مستندات تاریخی در همان روز اول 70 هزار نفر از مردم توسط سربازان خشاریا شاه کشته شدند. البته این کشتار مدتها ادامه داشت و مردم برای در امان ماندن از دست هخامنشیان به کوه صحرا گریختند و برخی در غارها و زیر زمین ها و مطبخ ها پنهان شدند. اجساد باستانی افرادی که  به صورت چمباتمه همراه با کاسه های سفالی خالی در قسمت های مختلف کشور یافت می شود بنابر نظر برخی کارشناسان ، در واقع پنهان شدگان این فاجعه هستند که در اثر گرسنگی در محلی که پنهان شده بودند جان سپرده اند. با توجه به اینکه تقریبا تمامی مردمان ملل بومی ساکن این کشور، در آن دوره به نحسی و شومی و نیروهایی شر و خیر اعتقاد داشتند روز 13 هر سال را که بنابر تقویم سومری 13 روز بعد از بیرون آمدن «دوموز» خدای شبانان و گرما از جهان زیر زمین و عید سومری محسوب می شد را روز نحس و شوم دانسته و هر ساله آن روز از خانه های خود خارج شده و به کوه بیابان پناه می بردند.هر چند عده ای از باستانگرایان معلوم الحال همصدا با داستانسرایی های یهود، تلاش می کنند علت اصلی حادثه را لاپوشانی کرده و این واقعه را فقط به شخص خشاریا و همسر او نسبت دهند اما چیزی که مشخص است هیچگاه پادشاه یک ملت دستور قتل عام با این وسعت از مردم  همخون کشور خود را صادر نمی کند پادشاهان زیادی بوده اند که شهرهای متمدن و بزرگ ملل دشمن را همراه با مردم آن به آتش کشیده و دستور قتل عام آنها را صادر کرده اند اما تاریخ هیچگاه سراغ ن

برچسب: نویسنده: نگار خوشنام تاريخ: چهارشنبه 8 تير 1401 ساعت: 12:33

از جهان مردگان آزاد کند اما جوابی نشنید سپس پیش «ننه» خدای ماه رفت اما او هم درخواست او را اجابت نکرد نین شوبور سپس پیش «انکی» خدای حکمت و دانایی رفت و انکی در خواست وزیر را اجابت کرد او دو موجود استثنایی خلق کرده و به جهان مرگان می فرستد آندو آب حیات را بر روی ایننه می پاشند و او زنده می شود. اما قانون این بود که کسی که از هفت دروازه مردگان عبور کرده باشد اجازه ندارد به جهان زندگان برگردد مگر اینکه یک نفر را به جانشینی خود برای جهان مردگان معرفی کند. بنابراین خدایان جهان زیرین چند تن از شیاطین را همراه «ایننه» می فرستند تا جانشینی برای خود بفرستند و «ایننه» بهمراه شیاطین وارد هر شهری که می شود خدایان آن شهر به خاک می افتند و احترام می کنند اما وقتی به شهر «کولب» شهر «دوموزی» شوهر ایننه می رسند «دوموز» جامه قرمز پوشیده و شادی می کند ایننه از این حرکت شوهر خود خشمناک شده و او را به دست شیاطین دوزخ می سپارد. دوموزی آنقدر گریست که چهره اش سیاه شد.  با رفتن دوموز که خدای گرما و چوپانان و گیاهان بود دنیا سرد میشود گیاهان خشک می شوند و گوسفندان و حیوانات چیزی برای خوردن پیدا نمی کنند. در ادامه داستان این بار خواهر «دوموزی» که الهه تعبیر خواب است به مجلس خدایان رفته و با التماس از آنها می خواهد که او را به جای برادرش به جهان مردگان ببرند مجلس خدایان در خواست او را به این شکل تعدیل می کنند که هر سال او شش ماه بجای برادرش در جهان مردگان زندانی شود. بدین صورت در روزی که اندازه شب و روز برابر می شود دوموز از جهان مردگان بیرون می آید او لباسی سرخ برتن دارد و چهره اش سیاه است اما به سبب آزادی او همگان شادی می کنند درختان شکوفه می دهند و گیاهان رویش خود را آغاز می کنند. این داستان شش

برچسب: نویسنده: نگار خوشنام تاريخ: چهارشنبه 8 تير 1401 ساعت: 12:33

«فارابی ترک بوده و ابداً ربطی به نژاد ایرانی ندارد. واضح است که من نمیخواهم از مفاخر آبا و اجدادی خودمان بکاهم و یک ایرانی را ترک، بقلم بدهم؛ ولی نمیخواهم کسانی را که ایرانی نبودهاند ایرانی قلمداد کرده جزء مفاخر دروغی ایران بشمارم. بر فرض که اینکار را کردم ،مردم که کور و کر نیستند، به که امر را مشتبه خواهم کرد؟ ترک بودن فارابی محل خلاف نیست که محتاج به اثباتی باشد.» این جملات بخشی از نوشتههای علامه محمد قزوینی در خصوص فارابی است.ابن خلکان فارابی را چنین معرفی میکند: ابونصر محمد بن طرخان بن اوزلغ الفارابی الترکی الحکیم المشهور و کان رجلاً ترکیاً و هو بزی الاتراک و کان ذالک زیه دائماً ( علاوه بر ابن خلکان، مرتضی مطهری نیز تاکید میکند که فارابی تا آخر عمر لباس ترکها را برتن میکرد و خود را به طریقه آنها میآراست). ابن خلکان در توضیح ترخان و اوزلوق، «هما من اسماء الترک» و در مورد ترخان «هی قاعده من قواعد مُدُن التُرک» نوشته است.برهان قاطع این قاعده ترکها را چنین شرح میدهد که طرخان لقب معتمدترین فرد جامعه ترکها بود که پادشاهان قلم تکلیف از او بردارند و هر تقصیر و گناهی که کند، مؤاخذه نکنند. فرهنگ سنگلاخ مینویسد که ترخان از جمیع تکالیف دیوانی معاف باشد، آنچه را که در معارک از غنایم به دست او افتد، بر وی مقرر دارند و بدون رخصت به بارگاه پادشاه درآید و تا نُه گناه از او صادر نشود، پرسش ننمایند. میرزا مهدیخان استرآبادی و محمدحسین بن خلف، ترخان یا تارخان را نام طایفهای از ترکهای جغتایی ولایت ماورالنهر و خراسان گفتهاند. این لغت از اسامی متواتر در میان ترکها بوده و تا امروز بصورت ترهان و تارکان مرسوم میباشد. اوز نیز در زبان ترکی به معنی استادکار و ماهر و اوزلوق معادل هنر و صنعت ا

برچسب: نویسنده: نگار خوشنام تاريخ: چهارشنبه 8 تير 1401 ساعت: 12:33

صفحه بندی